

شبی با خلوت خود گفتگو کردم وزو وز حالت دل جستجو کردم
بدو گفتم که احوال دلم چیست کجا میگردد و دیوانه کیست
بگفتا دل خرابست و دوایش بود وصل و لقای ماه یارش
بدو گفتم نشانی ده ز یارش که تا شاید بیابم من نگارش
بگفت یارم دلارام جهانیست هم او پیدا و پنهانتر از او نیست
تو گر خواهی ز یار من نشانی چو شاخ سرو میکن دیده بانی
برو پیش گدای مصلحت سوز برو در نزد رند عافیت سوز
برو پیش فقیر ره فتاده برو پیش شهید سر بداده
برو رمز عطش در کربلا دان برو تفسیر نور و الضحی خوان
به نزد پیر سالک بندگی کن ز مردن ها رها شو زندگی کن
دمی با خوشدلان مست بنشین گهی با عارف یکدست بنشین
شبانگاهش بر از راز و نیاز است سحر گاهش لبش چون غنچه باز است
به روز اندر چو ابر قوم موسی ببارد رحمتش بر گبر و ترسا
ز دست خسته بابا خبر گیر ز سوز سینه مادر اثر گیر
برو یکدم ندیم شمع میباش به کنجی فارغ از این جمع میباش
به زاهدها و عابدها نظر کن به کوی می فروشان یک گذر کن
چو بشنیدی کلام اهل رازش بدیدی گرمی بازار نازش
کلام اخرینم با تو گویم قدم های نهانی از تو جویم
که گشتی عالمی را بهر ان یار ولی غافل که در تو دارد ان بار
نجویی گر که در خویشت نیابی نیابی گر که با خویشت نگویی
که اکنون از تو می برسم من این راز کجا منزل گزیده یار پر ناز
بگوید با زبان بی زبانی عیان بنمایدت لیکن نهانی
که او همسایه همساز ما بود مجاور با دلت دمساز ما بود
راستی دفتر سعدی به گلستان ماند
طیباتش به گل وسبزه و ریحان ماند
اوست پیغمبر و این نامه به قران ماند
هر که او را کند انکار به شیطان ماند
سالروز سعدی گرامی باد
مپندار سعدی که را صفا توان رفت جز از پی مصطفی
در اوج معنای استواری
در شکل پیدای یقین
به من گفت
محکم باش
عهد من با من
پس از گذران مرحله های دشوار
پس از یافتن مرهم برای درد
به من گفت
محکم باش
عهد من با من
مرا از هر چه ضعف
مرا از هر چه تردید
نجات داد
عهد من منجی من بود که با من پیوند خورد

درمانهای قدیمی برای زخمهای کهنه
نمی دانم چرا باز هم باید حرفه های گذ شتگان را تکرار کنم تا باعث شود برچسب کهنه گرا بود ن در همه جا بر من و امثال من بچسبد اما به واقع درد همان است که بود هنوز این بشر این انسان در این هزاره جد ید بس ازگذ شت ازاین همه تجربات تاریخی بعد از این همه ادعا در غلبه بر عناصر و مشکلات هنوز سرگردان است هنوز این انسان بخصوص در قرون اخیر حیران است و به دنبال گمشده ای می گردد گویی هنوز از سطح اجداد بد ویمان بیشرفت نداشتیم گویی هنوز اندر خم همان کوچه اول هستیم چیست گمشده اش.....گمشده بزرگش خودش است و خویشتن خویشش این انسان خود اصلیش را گم کرده
نگاهی به دفتر دوستم انداختم شعری گفته بود نوشته بود (و اما تو برای خودت از همه خورشید ها روشنتری) دقیقا همان مضمونی است که در سالهایی نه چندان دور از ما مطرح شد توسط اسد اباد ی ها و شریعتی ها و خمینی ها و ال احمدها ایا باید باور کنیم این بشر هر روز از خود دورتر میشود نگاه را باز به عقبتر میبرم به قرن هفت در دنیایی ظاهرا بی شباهت به د نیای ما به حافظ بر میخوریم
سالها دل طلب جامجم از ما میکرد
انچه خود داشت ز بیانه تمنا میکرد
باز هم همان حرف باز هم همان حرف باز هم خویشتن باز هم مفاهیمی چون از خود بیگانگی یا خود باختگی
به قبل تر میروم این بار در کلام مولانا
منگر به هر گدایی که تو خاص ازان مایی
مفروش خویش ارزان که تو بس گرانبهایی
ایا بشر عبرت نابذیر است ایا باید باور کنیم تاریخ و اشتباهاتش باز تکرار می شود واین بشر وقعی بدان نمی نهد که زمینه را برای استعمار و استحمار باز میگذارد تا عده ای سود جو به نامهای جد ید تر و رنگی فرهنگ بوچ خود را در قالب و لباس مفاهیم ارزشمند به خورد او دهند به چه کسی ... به کسی که خود وارث بزرگترین و بیشرو ترین فرهنگها بوده اما خود بیخبراست از میراثش اه ازاین درد تکراری
حتی این نظر نیز وجود دارد که حماسه سرای بزرگی چون فردوسی نیز اثر بزرگ خود را در مواجهه با همین موضوع و مرض ارائه میکند انگاه که ایرانیان تحت سیطره و ظلم و استضعاف ترکان واعراب بوده اند و از خود بیگانه او با صدای بلند ازگذ شته ما از گذشته شکوهمند ما سخن میگوید تا خویشتن های خفته و مایوس را بیدار کند و به انها بگوید که چه کسی بود ید تا بگوید ما ملت بزرگ و یزدان برستی بودیم اما امروز در بند شماییم و چون از دیروزمان بیخبریم و جبرا فدای بهتری را به انتظار نمینشینیم بس هرچه میخواهید بر ما روا دارید چون ما کسی نیستیم
باز هم به عقبتر بر میخوریم به حدیثی از بیامبر رحمت محمد(ص) که (هر کس خود را بشناسد خدای خودش را می شناسد) باز همان مضمون است اززبان های گوناگون(این باده همان است اگر شیشه بدل شد) از بزرگان ما به گمانم اگر خوب بگردیم میبینیم انسانهای نخستین نیز بر روی دیوارها و کتیبه هاشان این چنین مضمونی را برای بشر یادگار گذاشته اند انها نیز به گمانم بازیابی این خود مفقود بشر را گوشزد کرده اند
نوشته را با سخنان شریعتی در کناب حجربن عدوی به بایان میبرم
امروزه سنگینترین و حیاتی ترین رسالت رو شنفکران کشورهای اسلامی بیش از هر چیز بازگشت به خویشتن و بازیابی شخصیت خویش است همچنان که غرب در اغاز ورود به شرق برای کوبید ن و ورود و رسوخ خویش بیش از هر چیز ملت ها را به دور کردن از خویش واداشت زیرا روانشناسی تجربی نشان داده که تا مرد شخصیت و اصالت و ارزشهای معنوی خود را گم نکند به اسانی رام نمی گردد
چه فایده که انسان دنیایی را ببرد اما خود را ببازد
تورات
امسال سیب سفرمان سرخترازبارسال است
امسال سیب سفرمان سرختر از هرسال است
سرخیش تمام سین هارا متحیر کرده بود
ماهی ها سنبل ها در تحیر . سرخی خود را باخته بودند
من بابیون مشکی کنار سبره نزد م با مشکی بیگانه ام من فقط سیب را سرختر د یدم
اری رنگ حسین سرخ است
ما میراث خوار مشکی ها وسیاهی ها نیستیم
ما وارث سرخی هستیم
ما وارث زندگی هستیم
در لزوم نقد بذیری حاکم جامعه (چامعه اسلامی)
و اما ای مردم حق من بر شما این است که مرا در بنهان و اشکار نصیحت و یاری کنید و.......................
علی(ع) نهج البلاغه خطبه34
همانطور که از گفته های علی (ع) بر می اید و امروزه لزوم نقد بذ یری و جوابگو بود ن هر مسئولی از بایین تا بالا به مردم جامعه از اصول و مبانی جامعه دمو کراتیک است ما نوع برخورد دیگری را در جامعه با این موضوع مشاهده میکنیم از بزرگترین انتقاداتی که به ساختار قدرت وارد است همین جوابگو نبودن شخص اول به مردمی است که بر انها حکومت میرود کما انکه ماشاهد نبوده ایم حتی یک بار هم از شخص رهبر انتقادی یا ایرادی یا حتی سوالی شود حتی ما یک برنامه سوال و جواب یا مصاحبه روزنامه ای نیز مشاهده نکرده ایم و اینگونه در حاله ای از تقد س و غیر قابل انتقاد بودن و کشیدن خط قرمز حول رهبر و بیوند ان با خدا و بیامبر حربه ای برای فرار از جوابگویی است و زمینه را برای اعمال نظرات یک جانبه و گونه ای از دیکتاتوری در لوای دین یا مردم سالاری ایجاد میکند اگر ما به مسئول بودن شخص حاکم معتقد یم به معنای لغوی کلمه که نیز رجوع کنیم مسئول کسی است که مورد سوال واقع می شود و باید نسبت به کارهای خود و زیر دستانش جوابگو باشد نه تنها به خدا بلکه باید به مردم جامعه نیز باسخ گو باشد تا در فضایی شفاف و قابل اعتماد امورات جامعه اداره شود
یاران ره عشق منزل ندارد
وین بحر مواج ساحل ندارد
باری که ناید حملش ز گردون
جز ما ضعیفان حامل ندارد
گر ما نباشیم مجنون که لیلی
غیر از دل ما محمل ندارد
چون قدم بر خاک خونین داشتی
بذر غیرت درزمین میکاشتی
زهر عشق حق به حمد امیختی
دررکوعت می به ساغر ریختی
قبله تو عشق و مستی رستگاه
این مشایخ قبله هاشان بر گناه
گویمت از هفت رنگان مو به مو
خرقه پوشان دغل کار دو رو
سجده بر پست و ریاست میکنیم
با خدا هم ها سیاست میکنیم
کو نشانی که شما اهل دلید
جملگی تان بر نماز باطلید
می چکد شک از پی سجاده ها
وای از روزی که افتد پردهها
ما خدایان زیادی ساختیم
مال مردم را به خود پرداختیم
دم ز راه زسم سلمان میزنیم
لاف اسلام ومسلمان میزنیم
کاشکی از نسل سلمان میشدیم
لحظه ای یک دم مسلمان میشدیم
شیر حق برخیز وقت کار شد
بر سر نی رفتنت انکار شد
کاخها گردیده مسجد هر فراز
صد رکعت تزویردارد هر نماز
سجده در مسجد حسینا مشکل است
این بنا از دل نباشد از گل است
این خصان با مال مردم زنده اند
جملگی اندر نماز و سجده اند
تناقضاتی اشکار در مبانی دموکراسی مغرب زمین
جریانات اخیر که در صحنه بین المللی بیش امده ورای همه اتفاقات و
حواشیش ما را بعنوان یک قاضی بی طرف و جویای حقیقت به نکاتی
می رساند
1
-در مورد کاریکاتو بیامبر اسلام (ص) که همه انسانهای ازاد منش در
هر کجای جهان را متاثر کرد
ما شاهد نقض یکی ازاولین و بدیهیترین شروط دموکراسی و ازادی
که عدم سلب ازادی دیگرافراد است( که این مورد حمله به حریم ازادی
معنوی مسلمانان است) وعدم توهین و تجاوز به مقدسات دیگران هستیم
و همین نکته می تواند از ضعفها و نقصهای عمده دموکراسی از نوع
غربی به شما رود و نکته جالب توجه ان است که مدافعان ان نیز باز هم
کار خود را در حمایت از ازادی میدانند بدون توجه به اینکه بیش شرط
بذیرش ازادی اندیشه عدم تجاوز و توهین به اعتقادات دیگران است
2-درمورد موضوع هولوکاست است در حالیکه همواره ان کشورها خود
را مهد ازادی اندیشه تلقی کرده اند و بارها انگشت اتهام خود را بسوی
کشورهای ناقض ان نشانه رفته اند(البته من در اینجا در مورد صحت یا
کذب هولوکاست و انگیزه های ان قضاوت نمیکنم) بازهم ما شاهدیم که
دادگاه هایی برای محکومیت ازادی اندیشه در همان کشورهای مهد تمدن
برباست و دگراندیشان خود را به محکومیت می کشانند
بر بایه همین مدعاهاست که بعضی حقوق بشر و ازادی را حتی در همان
کشورهای مدعی ان دروغ و کذب ویا حتی ابزاری برای محکومیت
دیگران میدانند
به هر حال با توجه به هر دو موضوع مطرح شده امروزه بیش از بیش
مو ضوع دموکراسی و ازادی اخلاق محور را برای ماکه به دنبال الگویی
در جهان معاصریم اشکارتر میکند
صدای تیک تیک ساعت گذر وگذار را فرا یاد می اورد
و من انجا نماز می خواندم
ویا شاید نماز مرا
می خوانم و می خواند تا این گفتگو به والعصر می رسد
حال تیک تیک
ساعت در گوشم و والعصربر زبانم
هردو ساکت می شویم تا او بگوید
قسم به زمان قسم به گذ ر قسم به تیک تیک ساعت
همه در زیانند
قسم به انچه گذشت و به انچه می گذرد
همه انها که در زمان محبوسند در زیانند
همه انهاکه تیک تیک ساعت را نشنید ند
و چرخ زمان با انها همان بازی راکرد
که با کاغذ یاره های درس تاریخ
قسم به همه عصرها و قسم به هم اکنون که این
نوشته را می خوانی
که زمان از تو گذشت
قسم که در زیانی اگر از زمان نگذ ری
قسم به انچه او را دوست داری و نمی دانی
قسم به خودم که از تو دور نیستم قسم که با تو خویشم
سوگند ان دو راهه ای را که تو در استانه ان هستی ان
دور اهه
حقیقت غیر واقعی و واقعیت غیر حقیقی
که فاصله بین انها به اندازه شعاع نافهمی سازندگانش
هست
همه خسران است وسوگند که انها
معنی زمان را نیافتند
بیا که ان حقیقت واقعی و واقعیت حقیقی منم
واستثنای بزرگ همین است که
در خوابند مگر انان که حقیقت واقعی را یافتند و از فرط
شادمانی گوهری که یافتند
د یگران را به هشیاری و شکیبایی خواندند
30/11/84
شکست مطلق ویااصولا مطلقا شک برای انسان مومن وجود ندارد
سعادت بشررا بگونه ای در نظر دارم که هیچ قدرتی در هر مرتبه ای که باشد بتواند انرا از انسان البته انسان مومن صلب کند بهمین ترتیب نیز در مورد اجزای ان از قبیل دین ایمان و... وهمه اینها مولفه هایی هستند در ید قدرت انسان البته شاید بتوان گفت شرایط اجتماعی می تواند مانع سعادت جمعی شود ولی در حوزه خصوصی انسانهای بزرگ خللی نمی تواند ایجاد کند چرا که سعادت یک چیز تعریف شده کلی نیست که با تعریف و خصوصیاتی ثابت برای همه یکسان باشد بلکه سعادت هر شخص درگرو وضع موجود ی است که در ان است و همین جا ست که هر شخص مسئولیتی در زمان خود دارد که اگر انرا بیابد وانجام دهد (چه کوچک و چه بزرگ)او به سعادت و رضوان برورگاش رسیده وشاد و خشنود است
در جمع بندی کلی سعادت یعنی تشخیص مسئولیت و سعی درانجامش
البته انتظار این مسئله وا ینکه همه مردم به این نوع دید ازدین برسند محال مینماید گر چه غایت دینداری همین باشد و همیشه عامه مردم هستند که تا شکمشان سیرنشود به فکر دین و دیندارینمی افتند و شاید تا حدودی نیزحق داشته باشند
و باز درهمین معنی است که قران ایه ای دارد برای تمام ازادی خواهان و عدالت خواهان و مبارزان تاریخ که دل انسان را محکم و لبش راخندان می کند به این مضمون
اولی الله لا خوف علیهم ولا هم یحزنون
دوستان خدا نه هیچ ترسی برانان است و نه هرگز غمگین میشوند
شیطان غم هر چه تواند بگو بکن
من برده ام به باده فروشان بناه از او
حافظ
نمی گیرد بلکه همه شما رادر برمیگیرد جه ظالم وچه مظلوم وچه بیننده ان کسانی که اعتراض نمیکنند کسانی که ساکتند اینجا میبینیم که مبارزه با ظلم وحکومتهای نا عادل ورای اینکه یک جست روشنفکرانه باشد یک تکلیف شرعی یک تکلیف انسانی است این جاست که خدا حجت را بر انسان تمام میکند و انرا به همه کسانی که خاموشند تعمیم میدهد این است دستور بزرگ امر به معروف و نهی از منکر که حسین (ع) همه جهاد و شهادت خود را همین مبارزه با حکومت ظالم و امر به معروف و نهی از منکر میداند
پس وای بر کسی که ظلمی را ببیند ودر برابر ان سکوت کند
{فرازهایی از خطبه امام حسین در منی} :خداوند میفرماید مردان و زنان با ایمان دوستان یکدیگرند و همدیگر را به نیکی امر و از بدی نهی میکنند خداوند در این ایه از ان رو از امر به معروف و نهی از منکر اغاز میکند و نخست انرا واجب میشمارد که می داند اگر امر به معروف و نهی از منکر انجام بگیرد و در جامعه بر قرار شود همه واجبات از اسان گرفته تا دشوار برپا خواهد شد
کوران و گنگان و بیماران زمینگیر در شهرها به حال خود رها شدند و به انها ترحمی نمیشود اما شما به کاری که شایسته تان است بر نمیخیزید و دیگران را نیز مدد نمیرسانید و با مسامحه و سازش با ظالمان خود را اسوده میدارید این همه وظایفی است که خدا بر عهده شما گذاشته است
در کشور داری به اندیشه خود هر چه میخواهند میکنند و در اقتدای به اشرار و گستاخی نسبت به خدای جبار با پیروی هوای نفس کار را به رسوایی می کشانند بر منبر هر شهر از شهرهای ایشان خطیبی است که بانگ بر میدارد و انچه می خواهد میگوید کشور در برابر ایشان بی معارض است و دست ایشان در ان گشاده
حال ای مسلمانان این شما واین سخنان امامتان
به خاک سپرده شده ی او را پنهانی در گوش ها نجوا کنم تا به کوته اندیشی مثل مصباح یزدی ثابت شود که
خمینی مانند او نمی اندیشیده است و حال ان سخنان
(در جمع نمایندگان مجلس خبرگان ):اکثریت هر چه گفتند ارای ایشان معتبر است ولو به ضرر خودشان باشد
شما ولی انان نیستید که بگویید: ( این به ضرر شماست ما نمی خواهیم بکنیم ) شما وکیل انها هستید شما
ان مسایلی که مربوط به وکالتتان است و ان مسیری که ملت ما دارد روی ان راه بروید ولو عقیده تان این است
که ان مسیری که ملت رفته خلاف صلاحش باشد خوب باشد ملت میخواهد این طور بکند به من وشماچکار
دارد ملت رای داده و رایی که داده متبع است (امام خمینی (ره) در جمع نمایندگان مجلس خبرگان ۲۷/۵/۵۸)
از قراری که من شنیده ام در دانشگاه بعضی از اشخاص رفته اند گفته اند دخالت در انتخابات دخالت در سیاست
است و این حق مجتهدین است تا حالا می گفتند که (مجتهدین در سیاست نباید دخالت بکنند این منافی با حق
مجتهدین است) انجا شکست خورده اند حالا عکسش را دارند می گویند ان وقت شیطنت این بود که سیاست از
از مذهب خارج است و ما بسیار ضرر خوردیم و انها هم بسیار نفع بردند این مطلب شکست خورده و حالا میگویند
که سیاست حق مجتهدین است یعنی در امور سیاسی در ایران پانصد نفر دخالت کنند باقی بروند سراغ کارشان
یعنی مردم بروند سراغ کارشان هیچ کاری به مسایل اجتماعی نداشته باشند و چند نفر پیرمرد ملا بیایند دخالت
بکنند این از ان توطئه سابق بدتر است برای ایران برای انکه ان یک عده از علما را کنار می گذاشت منتها بواسطه
انها یک هم یک قشر زیادی کنار گذاشته می شوند اما این تمام ملت را می خواهد کنار بگذارد (امام خمینی در
جمع مدیران و کارکنان صدا و سیما ۹/۱۲/۶۲)
در مورد انرژی هسته ای و راه های پیش رو صحبت میکنم در مورد دو راه ممکن که وجود دارد
۱ - اگر در این شرایط سران ما طرح روسیه که مبنی بر غنی سازی در خاک ان کشور است را بپذیرند ایا تضمینی
وجود دارد که روسیه بدون مجادله های سیاسی اورانیم غنی شده را به ما بدهد همچنین شناختی که ما
نسبت به روسیه داریم این تضمین را تا حدودی به صفر می رساند پس ایا میتوان این گونه استدلال کرد که طرح
روسیه در عمل به معنای تعطیل کردن فعالیت های هسته ای است و این ان چیزی نیست که سران ما ان را
بخواهند پس این طرح نیز نوعی فعالیت در کلام و تعطیلی در عمل تلقی نمیشود
۲-اگر سران ما سیاست کنونی خود یعنی پا فشاری قاطع بر حق مسلم بودن را کنار نگذارند و بر حق خود بر
غنی سازی در خاک ایران تاکید ورزند و دراین صورت با خروج از ان پی تی وجهه ی نه چندان خوب خود را در
جهان وافکار عمومی مردم اروپا و امریکا خراب تر نمایند و امکان بروز اقدامات تند تر انان که حتی ممکن است
به قیمت از دست دادن انقلاب و حکومت تمام شود این میان تکلیف چه میشود
به نظر شما ایا ما در دو صورت شکست خورده نیستیم
ایا قبول می کنید که در طی سه سال دیپلماسی با اروپا هیچ راهی برای ما باقی نمانده است و در حقیقت
ما را به بن بست رسانیده اند
از نظرات شما در این باره استقبال میکنم
رسم عاشقی
همیشه در تاریخ عشاق جهان این موضوع وجود
داشته که عاشق برسم هد یه چیزی ر ا که معشوق
انرا دوست داردولی انرا نداشته باشد را به بیشگاه او
تقدیم کند حال همین موضوع در مورد عاشقان وعارفان
حضرت حق نیز صادق است ولی در این مورد بسیار
مشکل است اخر چه چیزی راباید به او تقدیم کرد که
حضرت حق انرا نداشته باشد مگر میشود!!! اری میشود
چیزی وجود دارد که معشوق ازلی ندارد ودوست دارد ما
برای ان ببریم وان چیزی نیست به جز نیاز اری جواب
همین است این چیزی است که او ندارد و ما باید برایش
ببریم(ادعونی استجب لکم) و بدانیم ارزش هر کس به
مقدار نیاز و احتیاجی است که دارد یعنی به اندازه انچه
می خواهد و از او طلب میکند هر کس چیزکوچکی از او
بخواهد در واقع خودش و ظرفیتش کو چک و محدود است
اما برد با کسی است که حالا که میخواهد چیزی را از او
طلب کند بزر گترین چیزرا طلب کند یعنی از او او را
طلب کند یعنی حالا که هوس دارد هوسی حسابی را در
سر ببروراند حتی بعضی از بزرگان گفته اند که این شرک
است که اگر از او چیز دیگری جز خودش را بخواهی.